مدار:)

تنهایی

۰ نظر

وقتی میشه از تنهایی لذت برد که خودت انتخابش کرده باشی و چیزی نباشه که بهت تحمیل شده.

ذهن آدم بسته به اون موقعیتی که توش قرار گرفتی داستان سرایی میکنه

میدونی این یعنی چی؟

مثلا از یه چیزی خیلی ناراحتی  یا بهت گفتن تو آدم رو بد اخلاقی هستی و ذهنت حرف اونا رو توجیح میکنه و صحنه ها و خاطراتی که تو اونا بد اخلاق بودی رو میاره جلو چشمت و میگه ببین اونا راست میگن!

در مورد تنهایی هم دقیقا همینه، تنها راه حلش اینه که خودت رو با چیزی سرگرم کنی تا وقتی که از این حالت خارج بشی و این داستان سرایی ها نیاد سراغت.

 

۰ ۰

بی نهایت

۱ نظر

تو بی نهایت ثبت نام کردم و روز اول کلی از مراحل رو جلو رفتم اما ۳ یا ۴ روزه که منتظرم سوالات تشریحی رو تصحیح کنن و فعلا خبری نیست.

 

۱ ۰

این روزا

۱ نظر

واقعا نمی دونم قراره چه اتفاقی بیوفته و نمیتونم هیچ حدسی در موردش داشته باشم فقط امیدوارم به خیر بگذره.

 

۰ ۰

کتاب ایکیگای

۱ نظر

دیروز کتاب ایکیگای رو تموم کردم و واقعا از این کتاب خوشم اومد، البته توصیه هایی که برای افزایش طول عمر کرده بود خیلی به چیزایی که از احادیث اماما و پیامبر خونده بودم شبیه بود.

داستان از چه قراره؟ 

نویسنده های کتاب میان در مورد علت طول عمر آدمای یه روستا که بیشتر از ۱۰۰ سال زندگی میکنن تحقیق میکنن و میخوان علت اینکه این آدما اینقدر عمر میکنن رو بدونن و متوجه میشن که مردم این روستا اعتقادی به چیزی به نام بازنشستگی ندارن و همیشه یه هدف یا یه دلیل مهم برای زندگی کردن دارن و هر روز برای اون بیدار میشن مشغول به کار میشن و یه مورد دیگه این بود که آدمای این روستا با اطرافیانشون و خانواده خودشون ارتباط خوبی دارن و با اونا زیاد در ارتباطن و این باعث سر زندگی و حال بهترشون شده 

اونا ورزش کردن ملایم و تغذیه سالمی هم دارن و طبیعتا اینها هم تو طول عمرشون بی تاثیر نبوده.

 

پ.ن:خوندن این کتاب زیاد زمان نمیبره:)

۱ ۰

دیروز:)

۱ نظر

صبح ک بیدار شدم حوالی ساعت ۵ و نیم بود سریع رفتم سمت پنجره و آسمون رو نگاه کردم، آسمون بنفش بود ابرهای صورتی هم اون رو تزیین کرده بودن، اولین باری نبود که همچین منظره قشنگی رو میدیم و قبل تر ها با خوندن کتاب پنج صبحی ها یه جورایی جو گیر شده بودم و این ساعت بیدار میشد که آسمون رو ببینم و کله سحر برنامه هایی که داشتم رو انجام بدم. اون ساعت اصلا احساس خستگی نداشتم.

یکی یکی برنامه های روزانه ام تیک خورد و بعد از حدود ۴ ساعت درس خوندن رفتم سراغ چک کردن چنل ها ،   پست های چنل  ف (درنا) رو که می خوندم به این فکر میکردم که این دختر چقدر خوب مینویسه و حتما نویسنده خوبی میشه، آخه میدونی،نوشته هاش جوری بودن که حس ها رو به خوبی بهت منتقل میکردن  می تونستی همزمان با خوندن متن محیط رو تصور کنی!

البته اینطور که من فهمیدم ف دختر کتاب خونیه و این مورد هم تو این مهارتی که داره بی تاثیر نبوده.

 

 

۱ ۰

کتاب

۰ نظر

دلم میخواد کتابای جدیدی بخونم اما تا اینجای کار بیشتر کتابایی که خوندم به صورت پی دی اف بوده و کتاب که واقعا کتاب باشه رو باید از کتابخونه بگیرم!

حالا موندم تو این گرما ارزش داره اینهمه راه رو برم تا کتابخونه یا نه، اونم واسه کتابی که ممکنه اونجا نباشه(کتاب خاصی مد نظرم نیست اما اونجا کتابای جدیدی که میخوام نیست).

چرا کتاب نمیخرم؟

چون اگه بخرم حتی اگه ده بارم بخونمش باز نمیتونم بدمش به کسی و جای مناسبی هم واسه نگه داشتنش ندارم، در واقع جا هست ولی نه واسه تعداد زیادی کتاب.(بهونه های همیشگی)

۰ ۰

بازم درس

۰ نظر

نمی دونم چی بنویسم و هیچ ایده ای ندارم که در مورد چه موضوعی حرف بزنم، و فقط یه سری فکر های پراکنده تو ذهنم میچرخن.

در مورد درسم فقط اینو میتونم بگم که امیدی به نتیجه تلاش هام نداشتم و این با عوامل دیگه دست به دست هم دادن و نتیجه شد اینی که الان هست.

مشکل اینه که من دوست دارم نتیجه کار رو سریع ببینم یا حداقل تضمینی براش وجود داشته باشه.

کم کم دارم زندگیم داره به رول قبل برمیگرده و این خوبه!

این مدت هم وقت تلف نکردم و کتاب میخوندم و در مورد کار آینده ام تحقیق میکردم و آموزش میدیم و اصلا بابت اینکارام ناراحت نیستم .

 

۱ ۰

کنکور

۰ نظر

کنکور اون غولی که تو ذهنمون ازش ساختیم نیست.

۰ ۰

زندگی کردن، هیچ کاری نکردن نیست

۰ نظر

جوری میگن که چون فلان قدر در روز مثلا کتاب میخونی یعنی فلان قدر سال از کل عمرت رو زندگی نکردی که انگار زندگی کردن چیه!

این مدتی که مثلا کتاب خوندم یا حتی از گوشی استفاده کردم جزء ای از زندگی منه و حتی اگه درست هم ازش استفاده نشده باشه من اون ساعت ها رو زندگی کردم!

اینطور که اینا میگن انگار زندگی کردن یعنی هیچ کاری نکردن!!

در صورتی که همون هیچ کاری نکردن به نظر من همون قسمت هایی هست که عمرم رو هدر دادم و زندگی نکردم!

 

 

پ.ن:بعضی از اتفاق هایی  که برامون میوفته ، شاید در لحظه آزارمون بده ولی بعد از گذشتنش متوجه دلیل اصلی اتفاق افتادنش میشیم.

 

 

۰ ۰

کارنامه

۳ نظر

کارنامه ام رو دیدم و همون طور که حدس میزدم چند تا از درسا رو افتادم ومیدونم کم کاری از خودم بوده و چون درس نخوندم اینطور شده باید یه جوری این درس ها رو با نمره بالا پاس کنم که جبران بشه!

این بد ترین نمره هاییه که تو کل سال های تحصیلیم گرفتم، نمیخوام بگم آدم درسخونی بودم اما در این حد افتضاح هم نبودم.

 

۱ ۰
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان